تیمارستان, سلول شماره 4
گرفتار شده ام
نوشته هایی بررویه دیوار دیوانگیم میگذارم
تا زمانی که بمیرم
پس کی میآیی سراغم؟
پس کی؟؟؟
شاید دنیا به حالم به گرید..
چطور ذهن مشغول خود را ارام کنم؟؟
نه آرامشت را
به چشمی
وابسته کن،
نه دستت را
به گرمای دستی
دلـــــــــخوش…
چشمها بسته میشوند و
دستــها مشت میشوند…
و تو میمانی و
یک
دنــــــــیا
تــــــــــنهائی...
به تاریخ بیست و هشت اسفند یک هزار و سیصد و نود و پنج
بلاخره
از دام این تیمارستان
گریختم..
..........................
مطالب همه از خودم هستن اگه از جایی بگیرم حتما منبع رو درج میکنم
برچسب:
نویسنده: کیارش محمودی